معمای نگاه 13
جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.
شب سیزدهم
امشب میخواهم قائله را خاتمه دهم .در راه بطرف میدان با خودم کلنجار رفتم که کجا امن است و کجا از تیغ نگاهش خلاصی دارم.باید طوری برخورد کنم انگار هیچ وقت او را ندیدم و هیچ توجهی به او ندارم .این کار درست است .او هم ناامید میشود و دست بر میدارد. میدان مثل هر شب پر شور و خانمهای خط مقدم همه به صف .با همه خوش و بش کردم و در حالیکه او را مشغول صحبت با نیروهای تحت فرمانش میدیدم فوری به میان زنان رفتم .پرچم گردانی کردم و شعار دادم .یک خانم به فاصله دو قدمی ام و خانمی دیگر به فاصله ی دو قدمی طرف دیگرم ایستاده بودند.جلویم دسته. ای از خانمها مشغول به شعار .اینجا جای امنی است ؟
اما ناگهان او را کنار خودم شانه به شانه دیدم.پشتم را به او کردم و باز او هم دور زد و از جلویم رد شد.
خدایا امان از این بشر دوپا! اخر از جان من چه میخواهی؟! به خانمهای اطرافم نگاه کردم ببینم کسی حواسش به دیوانه بازی های این مامور دلباخته هست یا نه؟
انگار دارم انگشت نما میشوم.نکند این زنان مومنه به من مشکوک شوند.خداوند شاهد است که من اصلا با او چشم در چشم نشدم و نخواهم شد .اما این طواف های پی در پی دارد کار دستم میدهد. میترسم دوستانم همه فهمیده باشند. به انها چه بگویم؟
رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.
فوری دست پسرم را گرفتم و از مهلکه گریختم. قلبم یکی دو تا میزد. کم مانده بود توی صورتم بایستد و بگوید خانم چرا مرا نگاه نمیکنی؟
خدایا فردا و فرداها را چه کنم؟ اگر نروم به همسر و فرزندانم چه بگویم؟
دل: من که به تو گفته بودم.او میخواهد با او حرف بزنی
من: تو زبان شیطانی .من چه حرفی با او دارم.خجالت بکش!
دل: من میدانم تو اصلا نگاهش نکردی .شاهدم که چشمت فقط به زمین دوخته بود.مثل هر شب .اما گاو هم نیستی که نفهمی این مرد مدام دوروبر تو میپلکد. امشب هم صاف امد و کنارت ایستاد و منتظر شد.
بسیاری از افراد با شناخت نکات مهم میتوانند از اشتباهات رایج جلوگیری کنند.

من : بنظرم او آدم مریضی است.باید به بهانه ای چند شب را به میدان نروم.
دل: فایده ای ندارد.این کار او را تشنه تر و حریص تر میکند.انگار یادت رفته خودت را وسط خانمها انداخته بودی و او یالله یالله کنان خانمها را کنار زد و به چشمانت نگاه انداخت.
من : بله متاسفانه.او به بهانه ی تامین امنیت همه جا خودش را جای میدهد.تو میگویی چه کنم؟
دل : نمیدانم ! ممکن است به او پرخاش کنی به بهانه ی اینکه به تو شک کرده از تو کارت شناسایی بخواهد و به بهانه ی پاسخ به سوال بیشتر اذیتت کند.
من : بله ! جسارت و گستاخی اش را دارد.
در کنار اطلاعات اصلی، توجه به جزئیات کوچک نیز تاثیر زیادی در موفقیت این کار دارد.
دل : اگر به او خیلی مودبانه و رسمی خداقوت بگویی چه؟ مگر به ان مرد گوشه ی میدان که از پسرت مراقبت میکند احوالپرسی و تشکر نمیکنی؟
من: یا خدا! یعنی می گویی او میخواهد خداقوتی به او بگویم؟ اگر وضع بدتر شود و خدای نکرده اسم و مشخصات از من بخواهد و یا حتی شماره تلفن؟!
دل : ولی این وضع هم نمیتواند ادامه داشته باشد. او با حرکاتش حواس مردم میدان را به تو جلب کرده و این آبرو ریزی است.
من : خداوندا! تو شاهدی من بی گناهم.
دل : این وضع رقت انگیزی است.چون تو ملکه ای و این را نمیدانی.
یکی از نکات مهمی که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، بررسی جزئیات و انتخاب روش مناسب قبل از انجام هر کاری است.
من : میفرمایی مثل ملکه ها رفتار کنم؟
دل : باید قدر قدرتی که داری را بدانی. تو باید خودت را بشناسی .تا معمای نگاهها را بدون برخورد و تنش و نزدیک شدن و دوری گزیدن کشف کنی.
من: اصلا نمیفهمم چه میگویی!!
دل : میفهمی، بالاخره میفهمی
برچسب:
نویسنده: halname