خرید بک لینک

اون صحنه

دو فرشته ی مامور منو رسوندن آسمان هشتم!



دو فرشته ی مامور منو رسوندن آسمان هشتم!

در پیشگاه الهی و خداوند مهربان و عزیزم میفرماید :

صحنه، فرشته، شبایی، حضرت، ندارم

چطور بود؟

منم بگم: خیلی خوش گذشت .اما از بس هوامو داشتی آب تو دلم تکون نخورد .

حتی اون شبایی که مثلا تا صبح گریه کردم

حتی اون شبایی که از ذوق خوابم نبرد.

خلاصه که فقط کیف کردم.

خداوند بفرماید : الان ازم انتظاری داری؟

منم بگم هیچی دیگه .فقط رفتم پایین یه دور زدم و کلی گرفتاری برای فرشته ها و اولیائت داشتم از بس دعام کردن و محبتم کردن.الان اگه بندازیم جهنم دفاعی ندارم از خودم .چون دستم مثل چی خالیه! تنها خواسته ای که ازت دارم اینه که منو با خوبانت یه جا بندازی.هم رحمتشو داری هم من به اونا عادت کردم.دیگه عرضی ندارم.

پی نوشت

به پابوس حضرت خورشید و حضرت ماه شرفیاب میشوم. اسمهای زیباتونو بفرمایید یاد کنم.

یکجا نشستم دست راستم ضریح مبارک و روبروم مرقد مطهر آقای شهید.نایب الزیاره تک تکتان هستم.

برچسب: نویسنده: halname تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:32

صفحه بندی