معمای نگاه 11
در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.
شب یازدهم
امشب سخنران یک طلبه ی سید دیگریست که با شال سبزی در بالای سکو شور گرفته است.به همگان انرژی میدهد و حماسی سخن میگوید.به کسی اجازه ی نشستن نمیدهد و از همه میخواهد مشت ها را گره کنند.خطاب به سردار موسوی ما را متحد القول میکند که
میدان با توست خیابان با ما.
خوشحالم که ساعتی فارغ از تب و تاب جنگ ؛ اینجا در کف خیابان اظهار وجود میکنم.همه ی خانمهای میدان دیگر کمابیش مرا میشناسند. با همه احوال می پرسم و با هر کسی در آشنایی باز میکنم.یکی را با عبور سوسکی از زیر پایمان؛ یکی را با برخورد پرچم ها به هم و دیگری را با گرمای هوا به حرف و صحبت می کشانم. اما امشب سخنران مرا جذب کرده است.خوب گوش میدهم و شعارها را تکرار میکنم که یک دفعه جلوی نگاه من و سخنران حائل میشود.با آن قد بلند و شانه های پهن و شکم برامده . میخواستم بگویم آقای مامور ، ناسلامتی دارم شعار میدهم .جا قحط است که پشت به من و جلوی من ایستاده ای؟
لحظه ای ساکت شدم که راهش را بگیرد و برود که رو بمن ایستاد و نگاهی به من انداخت .به زمین چشم دوختم و با عصبانیت منتظر عبورش شدم.
رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.
دل گفت : نمیخواهی به او حرفی بزنی؟
من: چه بگویم؟ بگویم آقا ممنونم که مرا می پایی؟ یا دور من میگردی و کنترلم میکنی؟

دل : با این نزدیک شدن هایش میخواهد که سر صحبت باز کنی .
من: آخر من چه حرفی با این مرد دارم؟! توقعاتی داری.این بار به من نزدیک شود حتما از او میپرسم.
دل: چه خواهی گفت؟
بسیاری از افراد با شناخت نکات مهم میتوانند از اشتباهات رایج جلوگیری کنند.
من: مثلا میگویم اقا احساس میکنم شما مرا زیر نظر دارید.اگر به من مشکوک هستید کارت شناسایی ام را نشانتان بدهم ؟
دل: اگر بگوید نخیر شما اشتباه میکنید چه؟
من: حتما دیگر جرات پلکیدن دور مرا نخواهد داشت.
دل: حتما این کار را بکن .لااقل فرضیه ی من یا نقض یا اثبات میشود.
من : فرضیه ی احمقانه ی تو بر فرض هم ثابت شود و او مرا دوست داشته باشد کاری نمیتوانم برایش بکنم. لااقل با این جسارتی که بخرج خواهم داد ، غرورش را واسطه میکنم تا از این پاییدن ها و دوروبرم پلکیدن ها دست بردارد.
در کنار اطلاعات اصلی، توجه به جزئیات کوچک نیز تاثیر زیادی در موفقیت این کار دارد.
برچسب:
نویسنده: halname